تبليغاتX
قلبتو پس بگیر و رها باش

قلبتو پس بگیر و رها باش

text akhar

نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه

نمی زارم خونه آرزوموکسی با اومدنش خراب کنه

نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه

من میخوام خودم پرستشت کنم

نمی زارم که کسی خدات بشه

+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت22:54توسط مستانه | |         |دنیای عکس

+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت22:49توسط مستانه | |         |دنیای عکس

خدا جون به خاطر همه چیزایی که بهم دادی شکرت!!!

به خاطر همه چی...

+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت22:48توسط مستانه | |         |دنیای عکس

                        

 

تو یه قطره از خدایی (رویای پاک)تو همون بودی که من

 

خوابش رو دیدم تو همونی که میخوام براش بمیرم تو

 

 همون فرشته ای از جنس آدم تو واسم نشونی از

 

 خدای عالم تو همونی که تو خنده هام شریکی توی درد

 

 و غصه هام واسم طبیبی تو همون رویای پاکی توی

 

شبهای من تو یه قطره از خدایی.....تو همون بودی و

 

 هستی که میخوام براش بمیرم از خدا خواستم همیشه

 

 پیش تو آروم بگیرم تو واسم دنیای عشقی تو تموم

 

 لحظه هامی تازه میشه روح جونم ،وقتی که تو پا به

 

پامی از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم شمع باش

 

 پروانه میشم تا کنار تو بسوزم وقتی چشمات گریه

 

میکرد ارزوم بود که بمیرم کاش بودم کنارت ای گل تا که

 

 دستاتو بگیرم 


+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت7:4توسط مستانه | |         |دنیای عکس

من با این همه لحظه های با تو، بی تو،

چه کنم
...

با این همه نگاه های با تو، بی تو
،

چه کنم
...

با این همه بوسه های با تو، بی تو
،

چه کنم
...

با این همه باران های با تو، بی تو
،

چه کنم
...

من با این همه خنده های با تو، بی تو
،

چه کنم
...

با این همه فصل های با تو، بی تو
،

چه کنم
...

با این همه خاطره های با تو، بی تو
،

چه کنم
...


من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست
...


بی تو
،

چه کنم !!؟؟
...


دل نوشته عاشق پاییز

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت6:53توسط مستانه | |         |دنیای عکس

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت
می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام
بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

حافظ

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت6:52توسط مستانه | |         |دنیای عکس

 

اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری....میره و تنهات میذاره...


اگه باور نداری...بهش بگو دوسش داری...میره رو دلت پا میذاره...


آره میدونم عاشقشی...عاشق اون نگاهش...


آره میدونم دربه دری...تا ببینیش باز دوباره...


منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون...


عشقمو فریاد زدمو دربه دری شدم نگو


رفتشو تنهام بذاره...روی دلم پا بذاره...


قلب منو سوزوندو رفت...


رفتو با دیگری نشست...


رفتو با دیگری....


نشست

+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت5:41توسط مستانه | |         |دنیای عکس

 

 

اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش

اگه نگام گُم ميشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اكه شبا همش ستاره ميچينم

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب مي بينم

منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

تو فرشته يي و من خيلي باشم يه آدمم

منو ببخش اگه فقط ميخوام بشي مال خودم

منو ببخش اكه كمم ولي زيادي عاشقت شدم

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت7:19توسط مستانه | |         |دنیای عکس

                              

وقتی می خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی می خواستم به راه راست بروم گفتند دروغ است

وقتی که به راه عشق سخن گفتم گفتندگناه است

وقتی گریستم گفتند کودکانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

حالا که سخن نمی گویم و لب فرو بستم گویند عاشق است

آیا ما از اصل وجود خویش دور مانده ایم ؟؟؟؟

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت7:17توسط مستانه | |         |دنیای عکس

                    

 

                        هم قفس خدانگهدار...

از جدا شدن نوشتی روتن زخمی هربرگ

 گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

 تو با خنده ای نوشتی همقفس خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

 سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر روشونه هات نذاشتم

مثل دستات سردسردم

منکه تو بن بست غربت

زخمی از اوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

بادلی از گریه لبریز

شب عاشقونه من چه حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو میگذشتم

وقتی از غربت چشمات مینوشتم

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت7:6توسط مستانه | |         |دنیای عکس